نوروز شد و بنفشه از خاک دمید بر روی جمیلان چمن نیل کشید
کس را به سخن نمیگذارد بلبل در باغ مگر غنچه به رویش خندید

|
نوروز شد و بنفشه از خاک دمید بر روی جمیلان چمن نیل کشید
+یادگاری از داریوش در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت
23:50 |
درآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز
بهاری خرمست ای گل کجایی که بینی بلبلان را ناله و سوز
+یادگاری از داریوش در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت
23:40 |
چیزی بگو بگذار تا همصحبت باشم لختی حریف لحظه های غربتت باشم ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم تاب آوری تا آسمان روی دوشت را من هم ستونی در کنار قامتت باشم
+یادگاری از داریوش در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت
23:57 |
تا در نزنی به هرچه داری آتش هرگز نشود حقیقت حال تو خوش اندر یک دل دو دوستی ناید خوش ما را خواهی خطی به عالم درکش
+یادگاری از داریوش در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت
20:6 |
دل را چو به عشق تو سپردم چه کنم؟ دل دادم و اندوه تو بردم چه کنم؟من زنده به عشق توام ای دوست ولیک از آرزوی روی تو مردم، چه کنم؟
+یادگاری از داریوش در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت
1:12 |
جان فرهاد خسته شیرین است کی تواند به ترک جان گفتن؟ دوست میدارمت به بانگ بلند تا کی آهسته و نهان گفتن؟
+یادگاری از داریوش در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت
23:54 |
هم سیرت آن که دوست داری کس را هم صورت آن که کس تو را دارد دوست
+یادگاری از داریوش در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت
1:36 |
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست در بزم طرب بیتو می و جامم نیست کام دل و آرزوی من دیدن توست جز دیدن روی تو دگر کامم نیست
+یادگاری از داریوش در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت
0:32 |
آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟ مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟ از تو خبرم نیست که با ما چونی باری، دل من ز عشق تو خون گشته است
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه دهم اسفند 1385 و ساعت
0:26 |
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
این شعر با صدا شهرام ناظری گوش کنید چه حالی داره
+یادگاری از داریوش در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت
0:4 |
شاد کن جان من، که غمگین است رحم کن بر دلم، که مسکین است روز اول که دیدمش گفتم: آنکه روزم سیه کند این است روی بنمای، تا نظاره کنم کارزوی من از جهان این است دل بیچاره را به وصل دمی شادمان کن، که بیتو غمگین است بیرخت دین من همه کفر است با رخت کفر من همه دین است گه گهی یاد کن به دشنامم سخن تلخ از تو شیرین است دل به تو دادم و ندانستم که تو را کبر و ناز چندین است بنوازی و پس بیزاری آخر، ای دوست این چه آیین است؟ کینه بگذار و دلنوازی کن که عراقی نه در خور کین است
+یادگاری از داریوش در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت
23:33 |
دید مجنون را عزیزی دردناک کو میان ره گذر میبیخت خاک گفت ای مجنون چه میجویی چنین گفت لیلی را همیجویم یقین گفت لیلی را کجا یابی ز خاک کی بود در خاک شارع در پاک گفت من میجویمش هر جا که هست بوک جایی یک دمش آرم به دست
+یادگاری از داریوش در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت
19:33 |
نگارا، کی بود کامیدواری بیابد بر در وصل تا باری؟ چه خوش باشد که بعد از ناامیدی به کام دل رسد امیدواری؟ بده کام دلم، مگذار، جانا که دشمن کام گردد دوستداری دلی دارم گرفتار غم تو ندارد جز غم تو غمگساری چنان خو کرد با دل غم، که گویی بجز غم خوردن او را نیست کاری بیا، ای یار و دل را یاریی کن که بیچاره ندارد جز تو یاری به غم شادم ازان، کاندر فراقت ندارم از تو جز غم یادگاری چه خوش باشد که جان من برآید ز محنت وارهم یک باره، باری! عراقی را ز غم جان بر لب آمد چه میخواهد غمت از دل فگاری؟
+یادگاری از داریوش در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت
0:40 |
یک دل، حواس جمع مرا تار و مار کرد زلف شکسته تو به صد دل چه میکند؟ ای بحر، از حباب نظر باز کن، ببین کاین موج بیقرار به ساحل چه میکند
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت
0:50 |
هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد دردم فزود و سوز و گدازم زیاده شد هر چند بیش کشت به ناز و کرشمهام رغبت به آن کرشمه و نازم زیاده شد باز آمدی و شعلهی شوقم به جان زدی کم گشته بود سوز تو بازم زیاده شد درد تو کم نشد ز سفر بلکه سد الم از رنج راه دور و درازم زیاده شد وحشی به فکر چشم غزالی به هر غزل انگیز طبع سحر طرازم زیاده شد
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت
0:4 |
|
|