دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است
که اگر بازستانند، دو چندان گردد!
|
دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است که اگر بازستانند، دو چندان گردد!
+یادگاری از داریوش در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت
0:42 |
مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد یاد زمانهای که غم دل حساب داشت
پ. ن من باید با چه غمهای خودم را بشمارم
+یادگاری از داریوش در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت
0:35 |
ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی چون فاصلهی بیت بود فاصلهی ما
+یادگاری از داریوش در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 و ساعت
0:6 |
دوام عشق اگر خواهی، مکن با وصل آمیزش که آب زندگی هم میکند خاموش آتش را
+یادگاری از داریوش در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت
23:30 |
مردی که به راه عشق جان فرساید باید که بدون یار خود نگراید عاشق به ره عشق چنان میباید کز دوزخ و از بهشت یادش ناید
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت
0:10 |
بیا کز عشق تو دیوانه گشتم وگر شهری بدم ویرانه گشتم ز عشق تو ز خان و مان بریدم به درد عشق تو همخانه گشتم چیان کاهل بدم کان را نگویم چو دیدم روی تو مردانه گشتم چو خویش جان خود جان تو دیدم ز خویشان بهر تو بیگانه گشتم فسانه عاشقان خواندم شب و روز کنون در عشق تو افسانه گشتم
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت
0:46 |
بیا جانا که امروز آن مایی کجایی تو کجایی تو کجایی به فر سایهات چون آفتابیم همایی تو همایی تو همایی جهان فانی نماند ز آنک او را بقایی تو بقایی تو بقایی چه چنگ اندر تو زد عالم که او را نوایی تو نوایی تو نوایی چو عاشق بیکله گردد تو او را قبایی تو قبایی تو قبایی خمش کردم ولی بهر خدا را خدایی کن خدایی کن خدایی
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت
0:34 |
خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی خوشا جانی! که جانانش تو باشی خوشی و خرمی و کامرانی کسی دارد که خواهانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و جانش تو باشی!همه شادی و عشرت باشد، ای دوست در آن خانه که مهمانش تو باشی گل و گلزار خوش آید کسی را که گلزار و گلستانش تو باشی چه باک آید ز کس؟ آن را که او را نگهدار و نگهبانش تو باشی مپرس از کفر و ایمان بیدلی را که هم کفر و هم ایمانش تو باشی مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی برای آن به ترک جان بگوید دل بیچاره، تا جانش تو باشی عراقی طالب درد است دایم به بوی آنکه درمانش تو باشی
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت
0:22 |
از دل و جان عاشق زار توام کشتهی اندوه و تیمار توام آشتی کن بامن، آزرمم بدار، من نه مرد جنگ و آزار توام گر گناهی کردهام بر من مگیر عفو کن، من خود گرفتار توام شاید ار یکدم غم کارم خوری چون که من پیوسته غمخوار توام حال من میپرس گه گاهی به لطف چون که من رنجور و بیمار توام چون عراقی نیستم فارغ ز تو روز و شب جویای دیدار توام
+یادگاری از داریوش در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت
0:28 |
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش گر چه میدانم که دشوار است صبر از روی دوست چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش صبر خواهم کرد وحشی در غم نادیدنش من که خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش
+یادگاری از داریوش در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت
0:17 |
تا بشنیدم که گرمی از آتش تب گرمی سوی دل بردم و سردی سوی لب مرگست ندیمم از فراقت همه شب تب با تو و مرگ با من این هست عجب
+یادگاری از داریوش در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت
1:10 |
دل من دل من دل من بر تو رخ تو رخ تو رخ بافر تو صنما صنما اگر جان طلبی بدهم بدهم به جان و سر تو کف تو کف تو کف رحمت تو لب تو لب تو لب شکر تو دم تو دم تو دم جان وش تو می تو می تو می چون زر تو در تو در تو در بخشش تو گل تو گل تو گل احمر تو
+یادگاری از داریوش در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت
0:21 |
رحم کن رحم، نظر باز مگیر لطف کن لطف، خبر بازمگیر گیرم آتش زدهای در جانم آخر آبم ز جگر بازمگیر گر به مستی سخنی گفتم، رفت سخن رفته ز سر بازمگیر گنه کرده بناکرده شمار عذر بپذیر و نظر بازمگیر گلبن مهر تو در باغ دل است آب از آن گلبنتر بازمگیر از چو من هندوک حلقه بگوش گر کله نیست کمر بازمگیر آخر آن بوسه که روزی دادی داده را روز دگر بازمگیر گر زکاتی به محرم بدهی چون خسیسان به صفر بازمگیر های خاقانی میدان هواست دل بدادی، سر و زر بازمگیر
+یادگاری از داریوش در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت
23:39 |
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بوده ست
+یادگاری از داریوش در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت
0:55 |
دوش از کف وصل آن بت عشوه فروش تا روز می طرب همی کردم نوش امشب من و صد هزار فریاد و خروش تا کی شب دیگرم بود چون شب دوش
+یادگاری از داریوش در جمعه بیستم بهمن 1385 و ساعت
0:23 |
از کوی تو ای نگار زاری بردیم آشفته دلی و بیقراری بردیم ای مایهی شادمانی آخر ز درت رفتیم و غمت به یادگاری بردیم
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت
12:12 |
هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد یاد تو ز خاطرم فراموش نشد مذکور نشد نام تو بر هیچ زبان کاجزای وجودم همگی گوش نشد
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت
11:49 |
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند لاغر صفتان زشت خو را نشکند گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز مردار بود هر آنکه او را نکشند
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت
11:46 |
گر سایهی من گران بود در نظرت من رفتم و سایه رفت و دل ماند برت هم زحمت من ز سایهی من برخاست هم زحمت سایهی من از خاک درت
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت
11:25 |
آخریش بود تا حالی دیگر باشد یا حق و به امید شاید دیدار دیگری
+یادگاری از داریوش در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت
1:10 |
نام تو نویسم ار قلم بردارم کوی تو گذارم چو قدم بردارم جز روی ترا نبینم ای جان جهان در عمر خود ار دیده ز هم بردارم
+یادگاری از داریوش در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت
0:14 |
من دل به کسی جز از تو آسان ندهم چیزی که گران خریدم ارزان ندهم صد جان بدهم در آرزوی دل خویش وان دل که ترا خواست به صد جان ندهم
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت
23:59 |
در کار تو هر روز گرفتارترم غمهای ترا به جان خریدارترم هر روز به چشم من نکو رویتری هرچند که بیش بینمت زارترم
پ . ن . تقصیر این تصویر روی کامپیوترم که عکس تو رو داره
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت
0:16 |
در هجر همی بسوزم از شرم خیال در وصل همی بسوزم از بیم زوال پروانهی شمع را همین باشد حال در هجر نسوزد و بسوزد ز وصال
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت
0:8 |
چندان که مرا دلبر من رنجاند گر هیچ کسی نداند ایزد داند یک دم زدن از پای فرو ننشیند تا بر سر آب و آتشم ننشاند
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت
0:16 |
دانم از اینسانکه تُوی بی گمان توفانی در خود داری نهان آرامش یعنی که بستگی توفان یعنی بستگی توفان یعنی که وارستگی توفان، آزادی فریاد تو توفان، یعنی تو آزاد تو توفان را کی زندان در خور است توفانت را یله کن خوشتر است من می خواهم بشناسم ترا من می خواهم بشناسم ترا می خواهم در تو بگردم ، مگر گم بشوم در تو از این بیش تر تو آتش، کارت افروختن من هیمه، تقدیرم سوختن می خواهم از تو من بگذریم چنان که جون در خود بنگریم هر دو بینیم که یک دیگریم هر دو هم آتش ،هم خاکستریم
منزوی
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت
0:1 |
این چه بادست کزو بوی شما میشنوم وین چه بویست که از کوی شما میشنوم
مرغ خوش خوان که کند شرح گلستان تکرار زو همه وصف گل روی شما میشنوم از سهی سرو که در راستیش همتا نیست صفت قامت دلجوی شما میشنوم پیش گیسوی شما راست نمیآرم گفت آنچه پیوسته ز ابروی شما میشنوم چشم آهو که کند صید پلنگ اندازان عیبش این لحظه ز آهوی شما میشنوم شرح آن نکته که هاروت کند تفسیرش ز آن دو افسونگر جادوی شما میشنوم نافهی مشک تتاری که ز چین میخیزد بویش از سلسلهی موی شما میشنوم آن سوادی که بود نسخهی آن در ظلمات شرحش از سنبل هندوی شما میشنوم حال خواجو که پریشان تر ازو ممکن نیست مو بمو ازخم گیسوی شما میشنوم
+یادگاری از داریوش در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت
14:0 |
با آنکه غم عشق تو از من جان برد وان جان به هزار درد بیدرمان برد تا دسترسی بود مرا در غم تو انگشت به هیچ شادیی نتوان برد
+یادگاری از داریوش در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت
13:9 |
در هر طرفی اگرچه یاری دگرست واندر هر گوشه غمگساری دگرست در سر ز غمت مرا خماری دگرست معشوقه تویی و عشق کاری دگرست
+یادگاری از داریوش در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت
0:52 |
بین من و تو راهی است که دور است دیدار تو دور است و دل من نه صبور است کی میرسد از جانب تو مژده دیدار آن قاصد خورسید که پیغامش نور است کی پرده به سویی رود و بانگ برآید بر من که هلا مژده که هنگام حضور است ای خانه مرا با تو به اندازه آفاق آفاق ، مرا بی تو بهاندازه گور است بانوی غزل های منی! بوی تو دارد هر شعری که گل کرده در این باغ سطور است اقبال مرا سرمه دیدار تئ ،خوش باد بر دیده بی نور که بی روی تو،کور است منزوی
+یادگاری از داریوش در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت
0:15 |
خورشید من ! برای تو یک ذره شد دلم چندان که در هوای تو از خاک بگسلم
دل را قرار نیست ، مگر در کنار تو کاین سان کشد به سوی تو ،منزل به منزلم کبر است یا تواضع اگر، باری این منم کز عقل ناتمامم و در عشق کاملم با اسم اعظمی که به جز رمز عشق نیست بیرون کش از شکنجه این چاه بابلم بعد از بهارها و خزان ها ،تو بوده ای ای میوه بهشتی از این باغ ،حاصلم تو آفتاب و من چو گل آفتابگرد چشمم به هر کجاست تویی در مقابلم دریا و تخته پاره و توفان و من ،مگر فانوس روشن تو کشاند به ساحلم شعری به حد حسن تو خواهد رسید اگر آسان کند به یاری « خواجه » مشکلم « با شیر اندرون شد و با جان به در شود عشق تو در وجودم و مهر تو از دلم »
منزوی
+یادگاری از داریوش در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت
0:21 |
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست وین جان به لب رسیده در بند تو نیست گر تو دگری به جای من بگزینی من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست
+یادگاری از داریوش در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت
0:41 |
آن درد ندارم که طبیبان دانند دردیست محبت که حبیبان دانند ما را غم روی آشنایی کشتست این حال نباید که غریبان دانند
+یادگاری از داریوش در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت
0:33 |
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ که به عمری نتوان دست در آثارش برد
+یادگاری از داریوش در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت
0:53 |
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس با این همه حال و در چنین تنگدلی جا کرده محبت تو چندانکه مپرس
+یادگاری از داریوش در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت
19:27 |
در باغ روم کوی توام یاد آید بر گل نگرم روی توام یاد آید در سایهی سرو اگر دمی بنشینم سرو قد دلجوی توام یاد آید
+یادگاری از داریوش در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت
0:35 |
نه هر حریف شبانه،نشانه یاری داشت بدان نشانه که من دانم و تو ، یار تویی برای من تو ،تو زمانی نه روز و شب ،آری که دیگران گذرانند و ماندگار تویی
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 و ساعت
13:59 |
پیغام غمت سوی دلم میآید
+یادگاری از داریوش در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت
23:52 |
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
+یادگاری از داریوش در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت
23:49 |
دل نزد تو است، اگر چه دوری ز برم جویای توام، اگر نپرسی خبرم خالی نشود خیالت از چشم ترم در کوزه تو را بینم اگر آب خورم
+یادگاری از داریوش در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت
0:20 |
ای عشق به درد تو سری میباید صید تو ز من قویتری میباید من مرغ به یک شعله کبابم بگذار کین آتش را سمندری میباید
+یادگاری از داریوش در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت
23:47 |
|
|