ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست
جور تو از آنکشم که روی تو نکوست
مردم گویند بهشت خواهی یا دوست
ای بیخبران بهشت با دوست نکوست
|
ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست جور تو از آنکشم که روی تو نکوست مردم گویند بهشت خواهی یا دوست ای بیخبران بهشت با دوست نکوست
+یادگاری از داریوش در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت
23:44 |
یا رب به محمد و علی و زهرا یا رب به حسین و حسن و آلعبا کز لطف برآر حاجتم در دو سرا بیمنت خلق یا علی الا
+یادگاری از داریوش در شنبه سی ام دی 1385 و ساعت
0:13 |
آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟ مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟ از تو خبرم نیست که با ما چونی باری، دل من ز عشق تو خون گشته است
+یادگاری از داریوش در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت
23:32 |
دریایی پرخروش بی قرار و بی آرام یک سینه سخن بر دوش و تو می گویی خاموش ! حرف می زنم که فکر نکنم و به خود نیاندیشم و تو می گویی خاموش ! اتمهای وجودم در حال شکستن که منفجر شوم و نابود و تو می گویی خاموش ! درد دلی می کنم که تو خوشحال شوی و من از شادی تو شاد و تو می گویی خاموش! دکتر جواد نور بخش
+یادگاری از داریوش در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت
1:38 |
در دام غمت دلم زبون افتاده است دریاب، که خسته بیسکون افتاده است شاید که بپرسی و دلم شاد کنی چون میدانی که بی تو چون افتاده است؟ .
+یادگاری از داریوش در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت
0:39 |
بیمار توام، روی توام درمان است جان داروی عاشقان رخ جانان است بشتاب، که جانم به لب آمد بیتو دریاب مرا، که بیش نتوان دانست
+یادگاری از داریوش در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت
0:11 |
چون درمسافرت هستم از شعر که یکی از دوستان فرستاد(فرزانه عزیز ) استفاد کردم
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت
1:8 |
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت
0:56 |
در عشق تو هر حيله که کردم هيچ است
هر خون جگر که بي تو خوردم هيچ است از وصل تو هيچ روي درمانم نيست درمان که کند مرا که دردم هيچ است
+یادگاری از داریوش در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت
0:1 |
عشق تو آتش جانا زد بر دل من
بر باد غم داد آخر آب و گل من وصل تو مشکل مشکل جان دادن آسان يارب کن آسان آسان اين مشکل من
پ. ن اگر خدابخواد تو هم می خوای
+یادگاری از داریوش در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت
0:15 |
بیمار توام، روی توام درمان است جان داروی عاشقان رخ جانان است بشتاب، که جانم به لب آمد بیتو دریاب مرا، که بیش نتوان دانست
+یادگاری از داریوش در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت
0:5 |
امروز ندانم بچه دست آمدهای کز اول بامداد مست آمدهای گر خون دلم خوری ز دستت ندهم زیرا که به خون دل به دست آمده ای
+یادگاری از داریوش در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت
11:52 |
گر خوب نیم خوب پرستم باری ور باده نیم ز باده مستم باری گر نیستم از اهل مناجات رواست از اهل خرابات تو هستم باری
+یادگاری از داریوش در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت
11:5 |
من عشق ترا به جای ایمان دارم جان نشکیبد ز عشق تا جان دارم گفتم دو سه روز زحمت از تو ببرم توانستم از تو چه پنهان دارم
+یادگاری از داریوش در جمعه بیست و دوم دی 1385 و ساعت
0:17 |
با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا با این همه راضیم به دشنام از تو از دوست چه دشنام؟ چه نفرین؟ چه دعا؟ به چیزای دلخوشم
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت
23:27 |
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است لطفی، که تو را بدو رساند، عشق است بیچاره دلی که عاشق بشود و ............؟
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت
23:16 |
گاه از غم دلبران بر آتش باشم گاه از پی دوستان مشوش باشم آخر به چه خرمی زنم راه نشاط آخر به کدام دلخوشی خوش باشم
+یادگاری از داریوش در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت
23:51 |
شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است لطفی، که تو را بدو رساند، عشق است
+یادگاری از داریوش در سه شنبه نوزدهم دی 1385 و ساعت
11:50 |
گر عاشق زار روی تو نیستمی چندان به در سرای تو نه ایستمی گفتی که مایست بردرم خیز برو ای دوست اگر نه ایستمی نیستمی
+یادگاری از داریوش در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت
23:47 |
یا دلبر من باید و یا دل بر من نی دل بر من باشد و نی دلبر من ای دل بر من مباش بیدلبر من یک دل بر من به از دو صد دل بر من
+یادگاری از داریوش در دوشنبه هجدهم دی 1385 و ساعت
0:11 |
گاه از غم دلبران بر آتش باشم گاه از پی دوستان مشوش باشم آخر به چه خرمی زنم راه نشاط آخر به کدام دلخوشی خوش باشم
+یادگاری از داریوش در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت
0:44 |
من عاشق عشق و عشق هم عاشق من تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن گه من آرم دو دست در گردن او گه او کشدم چو دلربایان گردن
+یادگاری از داریوش در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت
0:26 |
من درد ترا ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم
+یادگاری از داریوش در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت
23:35 |
تا خواستهام از تو ترا خواستهام از عشق تو خوان عشق آراستهام خوابی دیدم و دوش فراموشم شد این میدانم که مست برخاستهام
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت
0:34 |
از دوستیت خون جگر را بخورم این مظلمه را تا به قیامت ببرم فردا که قیامت آشکار گردد تو خون طلبی و من برویت نگرم
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت
0:16 |
عشقی دارم پاکتر از آب زلال این باختن عشق مرا هست حلال عشق دگران بگردد از حال به حال عشق من و معشوق مرا نیست زوال
+یادگاری از داریوش در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 و ساعت
0:51 |
الهی نداریم غیر از تو یاری نگیریم جز در پناهت قراری الهی سری ده که جز تو نجوید زبانی که غیر از تو حرفی نگوید الهی دلی ده هوادار کویت که در آن نباشد بجز آرزویت الهی تمنای ما را تو دانی عطا هر چه خواهی کنی می توانی به دلهای شوریده حالان صفا ده بدین بینوایان کویت نوا ده دل جمله را شاد گردان به مستی که خود را رهانند از قید هستی
دکتر جواد نوربخش
+یادگاری از داریوش در سه شنبه دوازدهم دی 1385 و ساعت
0:10 |
اگر سرم برود در سر وفای شما ز سر برون نرود هرگزم هوای شما غریب نیست اگر شد ز خویش بیگانه هر آن غریب که گشستست آشنای شما
+یادگاری از داریوش در دوشنبه یازدهم دی 1385 و ساعت
16:26 |
من حاصل عمر خود ندارم جز غم در عشق زنیک و بد ندارم جز غم یک همدم با وفا ندیدم جز درد یک مونس نامزد ندارم جز غم
+یادگاری از داریوش در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت
13:3 |
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد
+یادگاری از داریوش در یکشنبه دهم دی 1385 و ساعت
0:13 |
هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود! از جایم بلند شدم، پنجره را باز کردم و دیدم زندی هم هر از گاهی زیباست! شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط چه صدای قشنگی دارد! فهمیدم که بیهوده به جنون ِ مجنون میخندیدم! فهیدم که عشق، آسمان روشنی دارد! رو به روی عکس ِ سیاه و سفید تو ایستادم، دستهایم را به وسعت ِ « دوستت می دارم!» باز کردم، و جهان را در آغوش گرفتم!? یغما گلرویی پ .ن عکس که از تو دارم رنگیه
+یادگاری از داریوش در شنبه نهم دی 1385 و ساعت
12:17 |
اندر دل بیوفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
+یادگاری از داریوش در شنبه نهم دی 1385 و ساعت
0:44 |
در گرگ و میش عصر از ایست گاه کار می اید تا خانه ی خالی از خانه ی خالی تا عمق یک تنهایی با حمل یک نقاب بات طرح چهره ی آرام آرامشی که همچو کوچه ی بن بست در التهاب مرد فراری خمیازه می کشد در گرگ و میش صبح از خانه می رود تا ایست گاه کار تا عمق تنهایی
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت
13:28 |
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی گفتم منم غریبی از شهر آشنائی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گدائی گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی گفتا جوی نیرزی گر زهد و توبه ورزی گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی گفتم از آنکه هستم سرگشتهئی هوائی گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند گفتم حدیث مستان سری بود خدائی
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت
12:54 |
دلتنگم و دیدار تو درمان منست بیرنگ رخت زمانه زندان منست بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچه از غم هجران تو بر جان منست
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت
11:41 |
بیچارهتر از عاشق بیصبر کجاست کاین عشق گرفتاری بیهیچ دواست درمان غم عشق نه صبر و نه ریاست در عشق حقیقی نه وفا و نه جفاست می تونه این جواب باشه ،یا یک خیال باطله
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت
1:18 |
اگه عاشق بودی و معشوق بر تو نظری هم نکرد چه باید بکنی
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت
0:58 |
از بییاری ظریفتر یاری نیست وز بیکاری لطیفتر کاری نیست هرکس که ز عیاری و حیله ببرید والله که چو او زیرک و عیاری نیست
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت
0:35 |
آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست وان کو کلهت نهاد طرار تو اوست وانکس که ترا بار دهد بار تو اوست وانکس که ترا بیتو کند یار تو اوست
+یادگاری از داریوش در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت
0:26 |
چیزی ندارم بنویسم یا کپی کنم حالم خیلی گرفته ، هیچ وقت این حالت نشوید
+یادگاری از داریوش در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت
23:15 |
همه گویند تو :عاشق اویی گر چه دانم همه کس عاشق اویند لیک می ترسم ،یارب نکند راست بگویند؟ مهدی اخوان ثالث
+یادگاری از داریوش در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت
23:39 |
لحظه ي ديدار نزديك است باز من ديوانه ام ، مستم باز مي لرزد ، دلم ، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را ، تيغ هاي ، نپريشي صفاي زلفكم را ، دست و آبرويم را نريزي ، دل اي نخورده مست لحظه ي ديدار نزديك است
+یادگاری از داریوش در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت
23:34 |
تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گریه کسی ندیده خاموش مرا در جان و دل و دید فراموش نهای از بهر خدا مکن فراموش مرا
+یادگاری از داریوش در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت
22:52 |
ای دوست به دوستی قرینیم ترا هرجا که قدم نهی زمینیم ترا در مذهب عاشقی روا کی باشد عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا
+یادگاری از داریوش در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت
22:49 |
آنها که کهن شدند و اینها که نوند هر کس بمراد خویش یک تک بدوند این کهنه جهان بکس نماند باقی رفتند و رویم دیگر آیند و روند
+یادگاری از داریوش در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت
8:13 |
می خوردن و شاد بودن آیین منست فارغ بودن ز کفر و دین دین منست گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتا دل خرم تو کابین منست
+یادگاری از داریوش در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت
7:57 |
تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت از جان گله دارم که مرا زنده چرا داشت؟ اندوه جدایی ز کسی پرس که یک چند دور فلک از صحبت یارانش جدا داشت داغ دگر این است که از گریه بشستم آن داغ که دامانت ز خون دل ما داشت
+یادگاری از داریوش در شنبه دوم دی 1385 و ساعت
23:24 |
دل هر ذره ناچیز خدایی دارد هر کجا عشق زند خیمه، صفایی دارد
+یادگاری از داریوش در جمعه یکم دی 1385 و ساعت
17:33 |
|
|